اومدم با چند تا عکس
17ماهگی
دختر قشنگم با تاخیییییییییییییییییییییر 17 ماهگیت مبارک عسلی اینم عکس 17 ماهگیت بخورمت خوشکلم آخر ماه هم واکسن داری امیدوارم زیاد اذیت نشی پیشرفتای این ماهت: گفتن : یا الله لا اله الی الله : لا لا لا لا صلوات : به زبون خودت بده نی نی سلام آب بالا آخ بدو بدو و ... به سرد میگی داغ یکمی باهات کار کردم الان یه یزی شبیه سرد میگی ماشاالله پر سر زبونی حرف زیاد میزنی ولی بیشترش قابل فهم نیست روابط عمومیت ماشاالله بالاست(برعکس من)هرجا بری زودی دوست پیدا میکنی...خونه مادر...
بیرجند
16 ماهگی عروسک
سلام عشقم فکر کنم هر چی گفتنی بود رو تو پستای قبلی گفتم فقط اومدم بگم 16 ماهگیت مبارک نفسم اینم عکست: با لباسی که خاله اعظم جون لطف کردن و برات خریدن(دستشون درد نکنه) امان از دست تو که اینقده تکون میخوری...!!!! بعضی از جامانده ها: گاهی اوقات با فاطمه مسابقه جیغ برگزار میکنین....میرین جلوی آینه یا روی پشتی ها و رو به دیوار، تو جیغ میزنی اون جیغ میزنه؛ماها فکر میکنیم دارین همو اذیت میکنین ولی بعد میبینیم دارین بازی میکنین ولی خوب سرمون رو میخورین کلا جیغ زیاد میزنی بعضی وقتا که چیزی میخوای به جای اشاره به اون چیز فقط جیغ میزنی دخترم از هم...
ما اومدیم
بهداشت کنترل وزن
سلام عروس مامانی الان ساعت حدودا 7ونیم صبحه و شما خوابی منم از فرصت استفاده کردم و اومدم برات بنویسم الان خونه مادرجونیم و نهار هم خونه بابابزرگ دیروز صبح شما رو بردم بهداشت برای کنترل وزنت که ماه پیش باید میبردمت ولی چون مریض شدی و دیدم وزنت کم شد گذاشتم این ماه ببرمت خداروشکررررررر همه چی خوب بود وزنت : 9300 قدت:79 کلی ذوق کردم و خوشحال شدم گفت دیگه لازم نیست ببرمت چون وزنت خوبه نوبت بعد رو هم سه ماه دیگه گذاشت برای واکسن و چکاپ به بابایی هم زنگ زدم گفتم که وزنت خوبه و با هم خداروشکر کردیم امروز هم کلی کار دارم خریدن برچسبای کابینت ، گرفتن پرده هامون ، جمع...
نویسنده :
هستی مامی
7:34
چند تا عکس
نماز خوندن دخترم با چادر خودش که مادرجونی براش دوختن(دستشون درد نکنه): اینم رکوع نمازت نمازت قبول دخترم امان از دست تو که نزاشتی یه عکس خوب از چادرت بگیرم الهی قربونت بشم که اینقده مقنعه بهت میاد امیدوارم بحق حضرت زهرا(س) همیشه همینجوری بمونی فرشته من ...
15 ماهگی
سلام دختر خوشکلم به این سرعت 15 ماه از زمینی شدنت گذشت 15 ماهگیت مبارک فرشته بهشتی من اینم عکست: اینجا هم ظهری داشتی با گوشی من بازی میکردی پیشرفتات: نماز خوندنت خیلی پیشرفت کرده چادر سرت میکنی کنار مامان وایمیستی و هر کاری من میکنم نگاه میکنی و تکرار میکنی ، ننه جون یه پارچه دادن بهمون تا بدیم به مادرجون برات چادر بدوزن دستشون درد نکنه بای بای کردن رو یاد گرفتی قبلا انگشتات رو تکون میدادی الان کامل دستت رو تکون میدی عروسکاتو رو پات میزاری و خودتو تکون میدی مثلا لالاشون میکنی از روز عرفه که رفتیم مهدیه برای دعای عرفه یاد گرفتی دست...












